دوشنبه، 6 تیرماه 1390
شنبه، 28 خردادماه 1390
همش دارم فکر میکنم چطور شد که به اینجا رسیدم؟
چطوری اینقدر تنها شدم؟
چطور از این شهر و محله سر در اووردم؟
چرا با این جور آدمها سر و کار دارم؟
چطور شد که زندگیم یه هویی از این رو به اون رو شد؟
چرا تو سن 28 سالگی احساس میکنم تنهاترین ادم رو زمینم و هیچ کس از چیزی که تو ذهنم میگذره خبر نداره؟
آیا همیشه اینطوری بودم؟
بودم؟
یادم نمیاد
باور کن یادم نیست که چی بودم
Comments (0)
| | 11:10 PM
چهارشنبه، 18 خردادماه 1390
از فیکسبل بودن خودمان بسیار لذت میبریم
اینکه همیشه ما هستیم و حوضمان احساس خوبی دارد
که حسی شبیه به درد خوشایند
Comments (0)
| | 02:56 PM