چهارشنبه، 6 مردادماه 1389


سرش را کج میگیرد و آسمان را نگاه میکند
لبخندی دارد که کمانش از گوش تا گوش میرود
چند دقیقه پیش از آنکه رنگین کمان شادی گوش هایش را به هم بدوزد
چشمانش را میبندد
میدانم چرا این کار را میکند
خوب میدانم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نمی دانی چه شبی است
آرام و خنک
آسمان پر است از ستاره
صدای جیرجیرک می آید
و موجودی که صدایش آشناست اما من نامش را نمیدانم
حالت صدایش برداره کسینوس را به یادم می آورد
وهوا تورا
جایت خالی است
میخواهم اعترافی بکنم
دلتنگت شدم
با تمام هر آنچه که باید باشد و نباید


رقصنده در باد


 
Comments (1) | | 10:53 PM


- مواظب باش عاشق من نشی
- هه... تو برای اینکه منو عاشق خودت کنی چند تا فاکتور اصلی رو کم داری
- هانی ... من فاکتورهای تو رو تغییر میدم
- آخه ژنتکیه ...
- هانی .... من ژنتیکتم عوض میکنم...


 
Comments (0) | | 10:39 PM


ای کسانی که ایمان آوردید ... بدانید و آگاه باشید که مردانی که جنس زن را میشناسند و میتوانند زن ها را به طور کامل درک کنند
هما نا کسانی نیستند که دختر باز هستند و
و کسانی که اداعای دختربازیشان میشود همانا کسانی هستند که هیچ شناخت و معرفتی در امور اناس ندارند
و ای پیامبر به مومنان بگو ... شناخت جنس زن محتاج هوش اجتماعی زیاد و آگاهی خارق العاده نسبت به حقایق زندگیست و نه تعداد تجارب کسب شده ...
کسانی که ادعا دارند در امر اناس
همانا کسانی هستند که هیچ نمیدانند و خود جوکر عالمند!


 
Comments (0) | | 10:32 PM


- میخوای بازم؟
- نه
- کار خوبی میکنی .. تو وقتی مست میشی کارای عجیب غریب زیاد میکنی ...
- تو بدت میاد؟
- ....


 
Comments (0) | | 10:52 AM
جمعه، 1 مردادماه 1389


احساسات ما بسیار نازک و بچه گانه شده!
گاهی به دماغ باربارا استریسند هم حسودی میکنیم


 
Comments (6) | | 12:01 PM


این بار دوم است است که با آسانسوری بالا میروم و میبینم که این آسانسور به جایی وصل نیست
متعلق به هیچ ساختمانی نیست
نمیدانم مربوط به طراحی سایت آسانسور میشود یا برج باران!
یا معنای عمیقتری میتواند داشته باشد
دفعه پیش سر طراحی برج میلاد بود!!!!


 
Comments (1) | | 12:00 PM


تماس بی نقص میدانی چیست؟
.
.
.
.
.
.
.
.

من کاملا موافق با طول دادن هستم
در طول زمان چیزهایی هست که در عرض و عمق و ارتفاع آن نیست
آن چیزها را جدی بگیرید و طولش دهید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
آنچه تو نمیدانی از من
این است که زندگی ام پر از دیوارهای کوتاه است
دیوارهایی که بالا رفتن از هر کدامشان میتواند دهان گشاد تو را برای همیشه ببندد
آنچه تو نمیدانی از من
شهوت زنده ای است که کوتاهی آزارش میدهد
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تخصص اصلی من شبیه سازی عواطف و ادراکات است
با اینکه شبیه هیچ کدامشان نیستم
در همه شان فرو رفته ام
نمیدانم مگر آدمی چند زائده دارد
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
روابط انسانی صمیمانه بر دو گونه اند
1- گونه ای که در اثر مدت کوتاهی دوری، زنگ میزند و نیاز به سمباده و نشادر و هل دادن پیدا میکند.
2- گونه ای که در هر شرایطی و به هر مدت نامعلومی هم که رها شود، باز به کوچترین جرقه شعله اش بلند تر از بلندترین خاطره میشود
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تخته نرد بازی کردن آدم ها
درست مثل زندگی کردنشان است
میتوانید از آن به عنوان یک آلترناتیو جهت تهیه Summary افراد استفاده کنید.


دکتر وی وی


 
Comments (5) | | 11:47 AM
پنجشنبه، 31 تیرماه 1389

Chapter 1 'A trip to the Sun"


As I walked out onto the poorly lite street and into the noisy night air I would not yet know my fate or the pleasant evening which would follow.
A trip to the sun was not part of my plans that evening and the only thing which truly consumed my thoughts where crossing the busy road ahead and the ever lasting impression of a beautiful girl I had met only a couple of nights earlier.I walked toward the cafe we had agreed to meet, carefully crossing the busy street and arrived outside its doors.My impressions soon turned to reality as we greeted each other with a smile and sat down to order.
The night took its natural twists and turns, I felt oddly comfortable in her company and time past quick as only it can when you are having fun.
We talked about books, language, what we liked and disliked, snooker, dancing, and most importantly our plan to visit the sun.
The evening ended to quickly. As I watch her jump into her taxi I was already wondering what the sun would be like and if a queen had ever been to the sun.......
She drove away into the same poorly lite street as I had walked only a few hours earlier. Everything seemed somehow brighter however and I returned to the house knowing I needed to start preparing for our trip.



 
Comments (0) | | 03:23 PM
سه شنبه، 29 تیرماه 1389


ما خداییم
اما نه از آن خداهایی که لوسیفر بتواند دهنمان را صاف کند!


 
Comments (1) | | 09:18 AM
یکشنبه، 27 تیرماه 1389


تفاهم پرکوپانتری و داریوش
و یا تفاهم آرکایو و شهرام شپره!
و یا زندگی مسالمت امیز املیانا تورینی و هنگامه!

چگونه ممکن است؟
میخوام بدانم!!!!!!


 
Comments (13) | | 11:27 AM
چهارشنبه، 23 تیرماه 1389


شاید من بی رحم باشم
شاید من شیطان مجسم باشم
شاید من جادوگر توی سفید برفی باشم

ولی تا حالا به این فکر کردی که شاید

من تنها عشق زندگیت باشم؟


 
Comments (5) | | 01:45 PM
یکشنبه، 13 تیرماه 1389


وارد فصل جدیدی از رابطه میشم ...
پیچیدگی های روابط خانوادگی
و باور کن
باور کن ...
خیلی سخت تر و پیچیده تر از روابط دیگست ...
منظورم دعواهای بچه گانه نیست ... منظورم رابطه ات ...
میدونی چی میگم ؟!


 
Comments (2) | | 05:53 PM
شنبه، 12 تیرماه 1389


یکی از چیزهایی که هر آدمی باید تو زندگیش یاد بگیره اینه که در جو قرار بگیره ولی جو گیر نشه !
و تو اصلا فکر نکن که این کار آسونه ...
میتونم بگم که یکی از مراحل رسیدن به تکامل بشریت همین میتونه باشه ...
و خوشا به حال آنهایی که اینگونه زاییده میشوند...


 
Comments (0) | | 04:00 PM