چهارشنبه، 6 مردادماه 1389


سرش را کج میگیرد و آسمان را نگاه میکند
لبخندی دارد که کمانش از گوش تا گوش میرود
چند دقیقه پیش از آنکه رنگین کمان شادی گوش هایش را به هم بدوزد
چشمانش را میبندد
میدانم چرا این کار را میکند
خوب میدانم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نمی دانی چه شبی است
آرام و خنک
آسمان پر است از ستاره
صدای جیرجیرک می آید
و موجودی که صدایش آشناست اما من نامش را نمیدانم
حالت صدایش برداره کسینوس را به یادم می آورد
وهوا تورا
جایت خالی است
میخواهم اعترافی بکنم
دلتنگت شدم
با تمام هر آنچه که باید باشد و نباید


رقصنده در باد


 
Comments (1) | | 10:53 PM