چهارشنبه، 16 اردیبهشتماه 1388
ازت ممنونم ... به خاطر جنتلمن بودنت ازت ممنونم ...
از اینکه مستقیم نتونستی بهم بگی که به این راحتی نیست ...
از اینکه بهم نگفتی دیره ...
از اینکه تا حد توانت حوصله ات گذاشتی وسط تا من ناراحت نشم ....
از اینکه هنوز دوستم داری و نمیخوای به روم بیاری که دیگه عاشقم نیستی ... که دیگه هیجانی وجود نداره ... که انتظار خیلی وقته سر اومده ....
از اینکه سعی میکنی نفهمم که عوض شدی ...
از اینکه غرور سوار تو نیست و تو سوار غروری ....
ازچیزهایی که نمیتونم به زبون بیارم چون جای فعل و فاعل هاش معلوم نمیشه و نمیتونم جمله هاشو بچینم ...
ولی باور کن .... باور کن .... با وجود تمام نرمشی که تو نشون دادی ... خیلی درد داشت ...
خ
ی
ل
ی
Comments (3)
| | 10:42 AM