پنجشنبه، 3 اردیبهشتماه 1388


- میخوام ببینمت... ... کامان ... جواب بده
-why?
-why?, u r right, there no point ....
.
.
.
.
.
.
.
سه هفته بعد
.
.
.
.
برای اینکه یادم بیاد رابطه خوشمزه چی بود ... واسه اینکه یادم نره چه چیزهایی رو باید مرور کنم شبها موقع خواب ...
واسه اینکه ببینم همه چیزهایی رو شاید از قلم انداختم و ندیدم ... واسه اینکه یادم بیاد چرا با هم بودیم ... واسه اینکه یادم نره چرا دیگه با هم نیستیم ....
چون الان تنها چیری که یادم میاد همونه که تو هم یادت میاد به محض تاریک شدن هوا و تنها موندن در ساعات شب ....
به محض پا گذاشتن تو جاده و پارک جنگلی .... و دیدن برگه پاسور .....
.
.
.


 
Comments (0) | | 10:59 PM