خیلی عجیبه ...
نه اینکه فکر کنی که میخوام تعمیم بدم .. ولی ... تا همین الان که من در شهر بسیار خشک و کوتاه مشهد زندگی کردم متوجه شدم که 90 درصد خانمهای مشهد اعم از دانشجو و فروشنده و عضو جیم و خلاصه ... خانمهای غیر قابل تحملی برای من هستند ... بسیار خشک و تلخ و از خود ممنون و بسیار بسیار سرد و جالب اینجاست که این خانمها در مقابل خانمهای دیگر بسیار بیشتر از آقایون جبهه میگیرن ... نه اینکه فکر از عمد اینکار رو میکنن .. نه ... اوصولا همینطوری نچسب هستند ..
به طور خلاصه بگو که بسیار بسیار یه جورین و آدم رو میرنجونن ...
بگذریم که درصد خیلی ناچیزشون هم خیلی خوبن ...
ولی نکته ای خیلی واسه خود من جلب بوده اینه که من چرا اینقدر از طرز برخورد اینها ناراحت میشم ...
کسانی که کوچیترین نقشی تو زندگی من نداشتن و نخواهند داشت ....
چرا باید بتونن که من رو انقدر ناراحت کنند که بیام اینجا بنویسم ... نه؟
مثلا امروز زنگ زدم به یه دختر خانمی که باهاش در دو درس همکلاس بودم
مکالمه من و دختر مشهدی
- الو سلام خوبی رویا جون
- شما؟ 0 با لهجه غلیظ مشهدی؟ )
- من شیرینم همکلاسیتون
- بله ... شما همون دختره هستین که سر امتحان شماره من رو با صرار گرفتین؟
مکالمه درونی : آره ... با اصرار آخه عاشق صورت جوشجوشیه و دماغ گندت شدم
- بله ... آخه من کسی رو تو کلاس نمیشناسم وگرنه مزاحم شما نمیشدم
- بفرمایید؟
-امتحان مهندسی اینترنت رو خوب دادین (لحن دوستانه )
- ای بد نبود
- من خواستم راجع به پروژه مهندسی نرم بپرسم
- شما الان راجع به مهندسی اینترنت پرسیدین حالا پروژه نرم رو میخواین؟
(گفتگوی درونی : ببخشید گناه کبیره کردم گویا )
- پرسیدم چطور دادین؟ حلا میشه بپرسم؟
- بگو
- میشه برام توضیح بدین که چی هست ؟
- شما بعد از یه ترم الان میخواین تازه پروژه بنویسی؟؟
(ببخشید ... دفه آخرم باشه )
-آخه میونید ... میدونم چیه ها فقط جزئیات رو میخوام ..
- من خودم هم نمیدونم باید بپرسم از کس دیگه بپرسین
( آره جون خودت )
- من اگر کسی رو میشناختم مطمئنا مزاحم شما نمیشدم
- گفتم که من کسی رو نمیشناسم
- مرسی به هر حال ببخشید که مزاحم شدم
- خدافظ
....
اوق ....
اووووق ....