جمعه، 15 دیماه 1385


بذار یه نصیحت خواهرانه برادرانه دوستانه بهت بکنم
وقتی یه نفر جوابت رو نمیده یا تلگرافی میده
خب نمیخواد باهات چت کنه
فهمیدن این موضوع اصلا مشکل نیستا


امروز از روی پل سید خندان سه بار رد شدم
آخه سه تا لپ بود
البته پلی که من از روش رد میشدم اصلا شلوغ نبود و گه گداری ماشی از روش رد میشد
ولی باورت نمیشه اگه بگم اون بالا پشت بومی که هر پنجشنبه میرفتیم بالاش رو هم میدیدم
البته یه نظر
فک کن
این کربن فکر همه جاشو کرده

کسی سرعتش رو اندازه گرفته؟
سرعت تلاش برای باختن شرط رو میگم
این شرایط آدمهاست که برد و باخت رو رقم میزنه
تو شرایط باختت بهتره
شرط میبندم

دلم برای صحبتهای شبانه تنگ شده
دلم برای حرف زدن تنگ شده
دلام میخواد حرف بزنم
ساعت ها و ساعت ها و ساعت ها

امروز درست وسط یه پاساژ
چنان درد کمری گرفتم که مرگ رو جلوی چشمم دیدم
نمیدونم درد از کجا اومد
ولی الان پخش شده توی سرم
یه درد عصبی و قلقلک وار
غیر قابل تصوره

گاهی این نیز بگذرد ها اسلوموشن میشن
و یه نواخت
هیچی بدتر از یه نواخت بودن نیست
خیلی ناجوره


به من میگه ناز پروده
تو رو خدا نگاه کن
به من
منو ببین
به من میگه ناز پروده
آخه اینم شد دلیل؟


حرف قدیمی ها رو باید گوش کرد
وقتی میگن ماهی ازون بروم با عرق
باید با عرق باشه جانم
وگرنه مثل من میشی
حرف قدیمی ها رو گوش کن


 
Comments (2) | | 12:48 AM