شنبه، 12 فروردینماه 1385


امروز مادرم مرا صدا کرد
بعد از 1 سال و 2 ماه بلند مرا صدا کرد و گفت : شیرین .... شیریپریشاد .... ای بابا ..پری شاد ... بیا اینجا چشماتو با چایی بشورم .... پریشاد ... با تو ام ...
و من لبخندی به پهنای صورتم زدم .... از ته دل ... از ته تهش
و فهمیدم بیش از چیزی در دنیا دوست دارم کلمه شیرین را از دهان مادرم بشنوم.
چقدر زیبا بود...
چقدر ....


 
Comments (0) | | 01:43 AM