یکشنبه، 28 اسفندماه 1384


در زندگی لحظاتی هست که دچار گه گیجه ای بس شدید میشوی
نمیدانی عاقل هستی یا جاهل
نمیداند بازی میدهی یا بازی داده میشوی
نمی دانی بازیگر هستی یا کارگردان
نمیدانی کودک هستی یا بزرگ
خنگ هستی یا باهوش
زیادی فهمیدی یا اصلا نفهمیدی
زرنگی یا پپه
اصلا نمیدانی کی بود چی شد کجا رفت
کیه کیه در میزنه .. درو با لنگر میزنه
من کیم .... تو کی ای ... اینجا کجاست .. اینو ....

در این گونه لحظات اصولا تمایل شدید به انجام اولین کاری که به ذهنت میرسد را داری
و چون دچار سردگمی هستی نمیدانی که بعدا همون کاره دقیقا همون کاری بوده که نباید میکردی
در اینگونه موارد بهترین راه حل این است که همه چیز را به دست زمان بسپاری
روی تخت دراز بکشی و نفسهایت را بشمری
آری زمان همه چیز از جمله مرا نیز در خود حل میکند
زمان حلال تمام وجودات است
هم ساده هم پیچیده
پس میتوان خود را داخل این همه همهمه کرد ....دستها را در جیب فرو برد .... سر ر ا به طرف آسمان گرفت و سوت زد


اینگونه لحظات در زندگی من بسیار است


 
Comments (0) | | 09:37 AM