شنبه، 13 اسفندماه 1384


گاه ميخواهم بنويسمش
گاه ميخواهم پاكش كنم
گاه نمي توان نوشت
به خاطر نامحرمان
گاه بايد نوشت
به خاطر محرمان
گاهي هم نوشتن به من فشار مي آورد
نه مانند گرسنگي و تشنگي
مانند عدم وجود اكسيژن
آنگاه به خطر وجود نامحرمان و محرمان
تو را ميخوانم
از اينكه ميتوانم با خواندنت فشار نوشتگي را تاب بياروم دوستت دارم
از اينكه هستي
بمان و بنويس تا هميشه
تا من تو را بخوانم و سير سير به زندگي ادامه دهم
و به بندبازي
در حالي شاخه گلي بر دهان ميگيرم و دستهايم را به پهناي تعادل باز ميكنم
و خرامان خرامان به سويت قدم بر ميدارم
باش تا بند بازي ماهر باشم
و

.
.


 
Comments (5) | | 09:19 AM